تبليغاتX
دیوار نوشته های خیس
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند.......

با سلامی دوباره!

واژه های تازه نارون تنها در روزهای عجیب زندگی!

 

صدای گنجشکها  

                       روی خواب سیم!

 

نور لامپ پخش توی جیب شب

 

                            تردید پنجره تاب می خورد

اینجا چند قدم مانده به دار

                      چقدر معصوم است مهتاب!

 

-قیمت ابروی تبر

         ریشه ها لخت می شوند

 

  سنگ روی سنگ

      تا دیوار موش به دنیا می آید!

 

دستمالهای رنگین/چشم بند هیولاها!

 

ته سوت قطار فال پل برمی گردد!

                             *******************

-اهای مترسک !

کلاغها سوت می زنند!

 

-:((گور بابای باغ!

           هوای پرچین ها را

                داشته باش!))

 

 

پی نوشت:******** جدا کننده نیست و کل مطلب یک شعر است!!

 

و اما این شعر بیژن نجدی تقدیم به (اول از همه) خودم به خاطر تولدم!و به شما دوستان عزیز!و به همه انهایی که در روزهای پائیز به دنیا می ایند و عاشق می شوند!

دفتر خاطرات

بیست  و چهارم پائیز:

دیروز به دنیا آمدم

عاشق شدم,دیروز

و دیروز بود

که من مردم

بیست و پنجم پائیز:

امروز, زاده شدم

ظهر ,عاشق خواهم شد

و غروب نخواهم مرد تا........

بیست و ششم پائیز:

که در من زاده شوی,

با تو هستم عشق پاییزی عشاق

و....... انگاه

هرگز پاییزنخواهد شد

 

یا حق!(برای نارون دعا کنید!)

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 16 آذر1386ساعت 12:1 توسط :: فاطمه ::